بی بهانه
قبلانا تنها بهانه برای نوشتن تو بودی
حالاکه نیستی دیگه هیچ بهونه ای نیست
اصلا احساس میکنم همه واژه ها که برای دوست داشتنت میگفتم
همش از یادم نرفته
چقدر تلخ
همه جی با رفتنت رفته
چی بگم چی بنویسم
انگار جسمم فقط زنده اس و روحم مرده
خند داره نه ......!!!!!!!!!!!
..تو که نباشی هر چی برعکس میشه برای من ..
هچی جای خودش نیست
وقتی تو نباشی
می خواهم و نیست
شور دل عاشقانه می خواهم و نیست
تنهایی بیکرانه می خواهم و نیست
در بهت سکوت خواب آلوده زمان
یک سینه پراز ترانه می خواهم و نیست
بدون شرح

ما مثل هم هستیم
تو لحن خندهات احساس غم نبود
من عاشقت شدم دست خودم نبود
این خونه روشن اما چراغی نیست
من عاشقت شدم این اتفاقی نیست
برایم باش
چه بی تابن این روزها
این روزهای بهم پیچیده این روزهای گره خورده در مبهم ساعات
دلتنگم و چاره ای جز شمردن زمان های در حال از دستدادن ندارم
انگار ستارها هرکدام سهم یکی شده اند دیگر به من چشمک نمیزنند
دیگر برای نشاندادنشان با انگشت شوقی نمانده
به بالا که نگاه میکنم کوچکی خودم را بیشتر از هر لحظه میفهمم شاید این
است که دیده نمیشوم
بغضی عجیب راه گلویم را میفشارد احساس پوچی دارم
اما قسمتی از قلبم میگویدکسی هست تورا میبیند در تنهایی تنهایهایت اوهست
آیا برایش مهم هستم ؟؟؟
برایش اصلا هستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدانم اگر هستم پس حتما برایم هست !!!!!!!!
امید تنها واژه ای است که در انتهای هرچیزی برایم میماند
امیدوارم ....
خواهش میکنم برایت باشم
برایم بمان
عاشقانه از شاملو
بيتوته کوتاهی ست جهان
در فاصله گناه و دروخ
.خورشيد
همچون دشنامی بر می آيد
و روز
شرمساری جبران ناپذيری ست
.آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی
.درختان
جهل معصيبت بار نياکانند
و نسيم
وسوسه ئی نابکار
.مهتاب پائيزی
کفری ست که جهان را می آلايد
.چيزی بگوی
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی
.هر دريچه ی نغر
به چشم انداز عقوبتی می کشايد
.عشق
رطوبت چندش انگيز پلشتی ست
و آسمان
سر پناهی
تا به خاک بنشينی و
بر سرنوشت خويش
گريه ساز کنی
.آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی
عجیب نیست
غروب تلخ من اینک عجیب نیست
و ضجه های سکوتم غریب نیست
تمام باور من را شبانه برد
کسی که حرف دلش هم نجیب نیست
به نیکنامی خورشید قسم، که عشق
جز آرزو و سراب و فریب نیست
چه سخت می گذرد روزگارتان
میان شهر شما بی نصیب نیست
زتیرتهمت نامرد کسی
و یا زدرد فراقی شکیب نیست
و من مانده ام اینک در انتظار
مرابه غیر تو ای دل رقیب نیست
پرواز در شب
روزهای سخت – روزهای درد
روزهای آغشته به رنگ غم
روزهای شب!
آری روزهای همچو شب
حل شده در سیاهی شب
شب ها که دامنش
لبریزاز قطره های اشک
شبهای خیس
شبهای درد
شبهای اشک
شبهای هول و هراس و ترس
شبهای بی خوابی
آبستن زناله های سخت
شبهای فریاد، نفسهای تنگ
صدای گریه
صدای گریه می پیچید
در دالانهالی تاریک و طولانی شب
و من هم چنان که بیشتر و بیشتر می گشایم چشم
کمتر و کمتر می توان دید.
آه ، هیچ ، هیچ هرچه بوده است دیگر برای من گشته هیچ هیچ
مژده حبیبی
سالگرد اشنایی اما بی تو ام
رنگ تقصير نداشت
دست خلاق هنر مند جهان
قصه ي ما را با هم روي يك بوم كشيد
چندروزي است كه تنهابه تومي انديشم
ازخودم غافلم
امابه تومي انديشم
شب كه مهتاب درايينه من مي رقصد
مي نشينم به تماشا
به تومي انديشم
چيستي؟
خواب وخيالي؟
سفري؟
خاطره اي؟
كه دراين خلوت شبها به تومي انديشم

دوستان نظر فراوش نشه.............![]()
![]()
اونیکه میخواستم دلم و شکستو به پای یک عشق جدید نشستو
چشم روی ارزوم همیشه بستو پشت دل پنجرمون رها شد
اونیکه میخواستم مثل اشک چکید توطول راه بازیک کسی رودیدو
به ارزوش انگاردیگه رسیدوبه خاطرهیچی ازم جداشد
اونیکه میخواستم منو تنها گذاشت رفت
اونیکه میخواستم دلم ازم بریدو بین گلها یک گل تازه چیدو
به اونیکه دلش میخواست رسیدو
با غم غصه منو اشنا کرد
اونیکه میخواستم منو بردبهشتو اسم منو روسردرش نوشتو
بهنو کرد بازی سرنوشتو تو شهررویاها منو رها کرد
اونیکه میخواستم منو برد ازیادو
رفت پیشواونکس که دلش میخوادو
زد زیرعشقش که یادش نیادو
مثل همه ادما بی وفا شد
اونیکه میخواستم منو تنها گذاشتو رفت
اونیکه میخواستم چراتنهام گذاشت رفت
...............................................................
حرفهای نگفته دارم میخوام بهش بگم که چقدر دلم گرفته ازش
ولی اون فقط تنهایی خودشو دیده و.....
بذار بگذریم از لحظه های ناب باهم بودن
بذار تنها دلیل بودنم تکیه گاه خدا باشه
بذار که بغضم بشکنم شاید دیگه نبینمت
بذار تنها بمونه دلم شاید دیگه نخواستتت
بذار یکم گریه کنم شاید دیگه بارون نیاد
بذار یه شب بدون کابوس بخوابم شاید دیگه خوابم نبره
بذار یه بار نگات کنم شاید دیگه نبینمت
بذار یه بار صدات کنم شاید دیگه سکوت کنم
بذار یه بار دیگه بخندم به خودم شاید دیگه خنده از یادم بره
بذار......تنها باشم شاید دیگه دلم نخواد با غریبی آشنا...آشنا بشه
از تو توی ذهنم مردیخی ساختم آخه توی زمستان خیال من آب نمیشی
مگه با گرمترین نگاه عشق تو
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عزیز دلم سالروز اشناییمون مبارک
می دونم دیگه پیشم نیستی
من امروز تنها به یاد تو و حس بودن تو جسن میگیرم
هرچند چشمام پر اشک و دارم گریه میکنم دلم خیلی تنگت تو ای کاش الان
فقط واسه یه لحظه پیشم بودی اون وقت می فهمیدی تو همون یه ثانیه
به اندازه همه ثانیه های عمرم
دوستت دارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
غریبانه ترین حرفا

دلم غریبانه گرفته و هوای بارانی دارد .
اما شانه ای برای گریستن نیست .
دستهایم از عشق لبریز است
اما دستی برای همدلی نمی یابم .
نگاهم پراز
دوست داشتن است،اما روزنه ا ی
محبتی بررویش گشوده نیست.
تا پنجره است دلم به نوازش
خورشیدی عادت کرد،دلتنگی غروبی آن را
با خود برد و اکنون سالهاست
بر سر کوچه باغهای انتظار نشسته ام
تا شاید قاصدکی
پیام مهری ابدی برایم بیاورد.
..........................................................................
زمین تاریک است
و من از تاریکی می ترسم
.دلم خواب می خواهد
خوابی که بیداری نداشته باشد
..........................................
ای آسمان...
مرا در آغوش خودت به خوابی دلپذیر ببر
و چشمهایم را در خیالی زیبا غرق کن
به دستهایم سبدی بلورین برای چیدن ستاره ها بده
تا آنقدر ماه و ستاره ها دلم را بلرزانند
که زمین پر از مه را نبینم
پلک هایم را نیمه باز کن
تا اندوه زمینیم را پشت پلک هایم به خواب ببرم
و خیالم را اوج بده
تا آن سوی رویاها٬تا فرشته ها
"کاش این خواب مرا تا خدا ببرد"
که به همه چز نگاه کنم و هیچ چیز را نبینم
"و چشمهایم با غرور فقط خدا را لمس کند"
........................................
ای آسمان مرا بخود بخوان
من از نیرنگ های زمین خسته ام
می خواهم آوازهای آسمانی را بشنوم
...........................................
پ.ن) اینروزها خیلی دلتنگم و بغضی سنگین آزارم می دهد.


دوستان عزیزم اینا گلچینی از مطالبی که
من از وبلاگ های دیگر گذاشتم امیدوارم
که از من نازاحت نشن
چون مطالبش خیلی زیبا بود و من نتوانستم
از اونها بگذرم
بازم با عرض پوزش فراوان
من ابرم
من ابرم توبارون این قصه خیسه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حیف روزهای که بی توبه سر شد
حیف شبهای که بی من سحر شد
تو بی من تنها من ازتو تنهاتر
حیف این عمری که تنها هدر شد
من سردم تو سردی دل نیمه جونه
می سوزه می سازه در خود داغونه
می لرزه حتی با چیک چیک اشکام
مثل گنجشکی که زیر بارونه
لبهامون لبخند عشق و کم داره
دل گیرن روزامون لحظه غمباره
دستاتو دستم کن خیلی محتاجم
پاییزم می ریزم رو به تاراجم
من ابرم تو بارون این قصه خیسه
خورشید و برگردون اینجا قدیسه
اعجازو بارون و باورکن وقتی
می خواد این احساس و از نو بنویسه
من ابرم تو بارون این لحظه ناب
این لحظه مخصوص ماه و مهتاب
بیدارم یا اینکه می بینم خوابه
کی نیلوفر سهم قلب مردابه
اینجا قلب ادم ها بی فانوسه
رویاشون رویا نیست عینه کابوسه
اینجا چشمامون تو گریه می پوسه
من جایی می خوام با تو قد بوسه
با دستامون با هم دنیا می سازه
بی سقف و بی دیوار و بی دروازه
ما باهم هستیم و با هم می میریم
بپر با من بپر وقته پروازه
دل شکستم
این روزها خیلی داغونم انقدر که حوصله خودم هم ندارم
دستم دیگه برای نوشتن نمیره تا شعری بگم حرفی بزنم
بازم یه ترانه از هایده می زارم تابفهمید که
من چه زجری دارم
می کشم واسم دعا کنید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا به تو تکیه کردم پشتم خالی کردی
تو رسم دل شکستن و بدجوری حالی کردی
بیا ببین چه خسته ام غمین ودلشکستم
کوه غرور بودم حالا به خاک نشستم
خیال می کردم تو برام پشت و پناهی
با این همه خستگی هام یه تکه گاهی
چه ارزو های که بر تو بستم
بلور قلبم وبه پات شکستم
دیگه امروزدیدنت خوابو خیاله
عشق تو دوباره داشتن حالا امید محاله
تا به تو تکیه کردم پشتم خالی کردی
تو رسم دل شکستن و بدجوری حالی کردی
بیا ببین چه خسته ام غمین و دل شکستم
کوه غرور بودم حالا به خاک نشستم
بزار باور کنم دستات و دارم
امیدوارم شما هم از خوندش لذت ببرین
از خودم نیست اما اینجا گذاشتم که شما هم بخونیدش
فقط نظر یادتون نره قربون شما![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بزارباورکنم دستـــات ودارم
پس این فاصله تنهــام نزارن
بمون بامن بمون بامن نمیخوام
واسه هرچــی ندارم کم بیارم
بزارباورکنم لو رفتـه رازم
من ازهرچی بجرتوبی نیازم
نباشی بعد توباسنگ صبورم
نمی تونم با این دنیـا بسازم
نباشی آسمــونم جنس سنگه
شب وروزاین دل دیونه تنگه
نزاربارفتــنت دیونه تــرشـم
جنون یک عمرباعقلم بجنگم
میخوام اشکم توچشمای توباشم
همیشه قلب من جـــای تو باشـم
بمون با من تو این دیونه حالی
نزار دنیـا و دین من دو تا شه
حرفای شنیدنی
مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.
مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم، یك ساز را، یك كتاب، یك طعم را، یك رنگ را، و یك گونه نگاه كردن را.
مخواه كه انتخاب مان یكی باشد، سلیقه مان یكی، و رویاهايمان یكی.
همسفر بودن و هم هدف بودن، ابداً به معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه شدن، دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است.
عزیز من!
زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد و پیش می برد نه شباهت هایمان، نه از میان رفتن و محو شدن یكی در دیگری، نه تسلیم بودن، مطیع بودن، امربر شدن و دربست پذیرفتن.
عشق باشد و یا دوست داشتن یا مهر و عطوفت یا تركیبی از اینها، در هر حال حتی دو نفر كه سخت و بیحساب عاشق هم اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانیده است، واجب نیست كه هر دو، صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی، قله علم كوه، رنگ سرخ، بشقاب سفالی را دوست داشته باشند. حتي به یك اندازه هم.
عزیز من!
اگر زاویه ی دیدمان نسبت به چیزی، یكی نیست بگذار یكی نباشد. بگذار فرق داشته باشیم. بگذار، در عین وحدت، مستقل باشیم. بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم. بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید.
تو نباید سایه ی كمرنگ من باشی
من نباید سایه ی كمرنگ تو باشم
این سخنی ست كه در باب"دوستي" نیز گفته اند.
بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هر چیز كه مورد اختلاف ماست بحث كنیم، اما نخواهیم كه بحث ما را به نقطه ی مطلقاً واحدی برساند.
بیا بحث كنیم !
بیا كلنجار برویم !
اما سرانجام، نخواهیم كه غلبه كنیم و ديگري را مغلوب نمائيم !
و این غلبه منجر به آن شود كه تو نیز چون من بیندیشی یا به عكس
من و تو ، تو و من ، حق داریم در برابر هم قد علم كنیم.
و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید همدیگر را نپذیریم
بی آنكه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.
بیا تصمیم بگیریم كه حركات مان، رفتارمان، حرف زدنمان، و سلیقه مان كاملاً یكی نشود.
و فرصت بدهیم كه خرده اختلاف ها، حتی اختلاف های اساسی مان باقی بماند.
و هرگز اختلاف نظر را وسیله ی تهاجم قرار ندهیم ...
عزیز من ! بیا متفاوت باشیم !
تفاوت! نه براي رنجاندن و دامن زدن به اختلاف توام با تنفر، بلكه در جهت "تكامل" يكديگر كه يك تكامل فكري و عقلي همان تفاهم است و سرآمد تمام خوشبختي هاست.
اینهای که خوندید از خودم نیود فقط خواستم شمارو
تو خوندش باهم شریک کنم تا احساسم بدونید
برای تو سروده ام
به پشت سر می نگرم ، احساس عجیبی مرا فرا می گیرید .
این احساس چیست که اینگونه رنجم می دهد
یاد بیابان می افتم ؛ بیابان چه فقیرانه به اسمان خیره شده است .
بوته ها چه نیازمندانه در انتظار بارانند ، ریگ و خاک چه عاشقانه
از امدن باد می خندند و به رقص در می ایند
اما ای باد و ای خاک بیابان
از من نخواهید که بی دلیل بخندم ،
چون صبح ، چشمک زنان شب تنهایی ام را ربود....
· فرحناز طاهری
چرا کسی بهم تولد وبلاگم و تبریک نمی گه
بی چاره من و وبلاگ تنهام
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
رنگ عشق
ناشناخته ترین احساس
غریبه ترین احساس
.......................................
چند گاهی است
که از شعرهای بودنم رها شده ام
ا زنفس ِ واژه واژه های
سرود قلبم .....
من گم شده در هوای خیالاتم
من بی باور بودن در
وجود رویاهایم
نوشته هایم چوم گلی بی بو ست
و حرف های من
چون درختی بی میوه
در این تنگنا
در این هجوم نفس گیر
در این طلاطم بی دریغ
غریبانه ترین احساس
در من نهفته است
نا شناخته ترین افکار
من د ربرزخی
اندوهگین جا مانده ام
من در ورطه بودن و فنا
وا مانده ام
یاری رسانی نیست
همه غریبه اند
همه سایه های توهم
یک کابوس شبانه اند
««ای کاش در خلاء خود را
پیدا کنم»
انجا تنها من
هستم و هیچ
هیچ یعنی نگاه های
بی انتظار ......؟!!
و در این گستره درد
چگونه پورشورترین
ترانه و اشتیاق را در
خود بشناسم؟؟؟؟؟
هوای خنک احساسم
امروز رهایم چون پرنده ای رها شده از اسارت
یک قفس برای زمانی طولانی
اه چه نفسی میکشم من
باورم نمیشود خدایا؟؟؟؟؟!!!!!!
این منم اینچنین رها و ازاد
دلم را لبریز از هوای اسمانت میکنم
گوئی دوباره متولد شده ام
من این احساس را با چیزی دیگر
هرگز عوض نمیکنم
چه خنک احساسی دارم من![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دلم گرفته آسمون
دلم گرفته
آسمون
نمی تونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم
نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها
تو سینه ی من امده
اخ داره باورم میشه
خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون
از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی
یه عمره که در به درم
حتی صدای نفسم
می گه که توی قفسم
من واسه ا تیش زدنت
یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون
یه کم من حوصله کن
نگو که از این روزگار
یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیرن
عقربه های ساعتم
برگه ی تقویم میکنه
لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین یه لحظه تو
نفس نزن نچرخ تا اروم
بگیره
یه آدم
ش ک س ت ه تن
![]()
![]()
![]()
![]()
افشین سپهر

دلم ز دوریت
کویر شده ام کی میباری
ببار
جانم را سیراب
ز بودنت کن
کویر جانم خسته ز
تشنگی عشق تو
بیا
من کویرم
بهارم کن
![]()
![]()
![]()
![]()
آتش
روز و شب می سوزاند آتشی دل مرا
کس باور نخواهد کرد حرفای هر روز مرا
گرچه به دست و پای من قفل اسارت بسته اند
این همه رنج و عذاب نیست سزاوار مرا
عاشقم نیست نیازی به جان دادن تو
این کافیست فقط جواب سلامی ده مرا
تنیده خاطراتت در تارو پودم ای بی وفا
با بی وفائیهایت دوستت دارم کن قبول حرف مرا
گشته ام دیوانه در فراق تو
(آنقدر در عشق تو غرقم که نیست پیدائی مرا)
11/12/78
این وب لاگ فقط برای نوشتن اشعار بنده ی حقیر می باشد