دل شکستم
سلام دوستا ی خوبم
این روزها خیلی داغونم انقدر که حوصله خودم هم ندارم
دستم دیگه برای نوشتن نمیره تا شعری بگم حرفی بزنم
بازم یه ترانه از هایده می زارم تابفهمید که
من چه زجری دارم
می کشم واسم دعا کنید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا به تو تکیه کردم پشتم خالی کردی
تو رسم دل شکستن و بدجوری حالی کردی
بیا ببین چه خسته ام غمین ودلشکستم
کوه غرور بودم حالا به خاک نشستم
خیال می کردم تو برام پشت و پناهی
با این همه خستگی هام یه تکه گاهی
چه ارزو های که بر تو بستم
بلور قلبم وبه پات شکستم
دیگه امروزدیدنت خوابو خیاله
عشق تو دوباره داشتن حالا امید محاله
تا به تو تکیه کردم پشتم خالی کردی
تو رسم دل شکستن و بدجوری حالی کردی
بیا ببین چه خسته ام غمین و دل شکستم
کوه غرور بودم حالا به خاک نشستم
+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 15:30 توسط شهرزاد
|
این وب لاگ فقط برای نوشتن اشعار بنده ی حقیر می باشد