ناشناخته ترین احساس
غریبه ترین احساس
.......................................
چند گاهی است
که از شعرهای بودنم رها شده ام
ا زنفس ِ واژه واژه های
سرود قلبم .....
من گم شده در هوای خیالاتم
من بی باور بودن در
وجود رویاهایم
نوشته هایم چوم گلی بی بو ست
و حرف های من
چون درختی بی میوه
در این تنگنا
در این هجوم نفس گیر
در این طلاطم بی دریغ
غریبانه ترین احساس
در من نهفته است
نا شناخته ترین افکار
من د ربرزخی
اندوهگین جا مانده ام
من در ورطه بودن و فنا
وا مانده ام
یاری رسانی نیست
همه غریبه اند
همه سایه های توهم
یک کابوس شبانه اند
««ای کاش در خلاء خود را
پیدا کنم»
انجا تنها من
هستم و هیچ
هیچ یعنی نگاه های
بی انتظار ......؟!!
و در این گستره درد
چگونه پورشورترین
ترانه و اشتیاق را در
خود بشناسم؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 20:37 توسط شهرزاد
|
این وب لاگ فقط برای نوشتن اشعار بنده ی حقیر می باشد