بيتوته کوتاهی ست جهان

در فاصله گناه و دروخ.

خورشيد

همچون دشنامی بر می آيد

و روز

شرمساری جبران ناپذيری ست.

آه

پيش از آن که در اشک غرقه شوم

چيزی بگوی.

درختان

جهل معصيبت بار نياکانند

و نسيم

وسوسه ئی نابکار.

مهتاب پائيزی

کفری ست که جهان را می آلايد.

چيزی بگوی

پيش از آن که در اشک غرقه شوم

چيزی بگوی.

هر دريچه ی نغر

به چشم انداز عقوبتی می کشايد.

عشق

رطوبت چندش انگيز پلشتی ست

و آسمان

سر پناهی

تا به خاک بنشينی و

بر سرنوشت خويش

گريه ساز کنی.

آه

پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی