عاشقانه از شاملو
بيتوته کوتاهی ست جهان
در فاصله گناه و دروخ
.خورشيد
همچون دشنامی بر می آيد
و روز
شرمساری جبران ناپذيری ست
.آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی
.درختان
جهل معصيبت بار نياکانند
و نسيم
وسوسه ئی نابکار
.مهتاب پائيزی
کفری ست که جهان را می آلايد
.چيزی بگوی
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی
.هر دريچه ی نغر
به چشم انداز عقوبتی می کشايد
.عشق
رطوبت چندش انگيز پلشتی ست
و آسمان
سر پناهی
تا به خاک بنشينی و
بر سرنوشت خويش
گريه ساز کنی
.آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 12:37 توسط شهرزاد
|
این وب لاگ فقط برای نوشتن اشعار بنده ی حقیر می باشد