غریبانه ترین حرفا

دلم غریبانه گرفته و هوای بارانی دارد .
اما شانه ای برای گریستن نیست .
دستهایم از عشق لبریز است
اما دستی برای همدلی نمی یابم .
نگاهم پراز
دوست داشتن است،اما روزنه ا ی
محبتی بررویش گشوده نیست.
تا پنجره است دلم به نوازش
خورشیدی عادت کرد،دلتنگی غروبی آن را
با خود برد و اکنون سالهاست
بر سر کوچه باغهای انتظار نشسته ام
تا شاید قاصدکی
پیام مهری ابدی برایم بیاورد.
..........................................................................
زمین تاریک است
و من از تاریکی می ترسم
.دلم خواب می خواهد
خوابی که بیداری نداشته باشد
..........................................
ای آسمان...
مرا در آغوش خودت به خوابی دلپذیر ببر
و چشمهایم را در خیالی زیبا غرق کن
به دستهایم سبدی بلورین برای چیدن ستاره ها بده
تا آنقدر ماه و ستاره ها دلم را بلرزانند
که زمین پر از مه را نبینم
پلک هایم را نیمه باز کن
تا اندوه زمینیم را پشت پلک هایم به خواب ببرم
و خیالم را اوج بده
تا آن سوی رویاها٬تا فرشته ها
"کاش این خواب مرا تا خدا ببرد"
که به همه چز نگاه کنم و هیچ چیز را نبینم
"و چشمهایم با غرور فقط خدا را لمس کند"
........................................
ای آسمان مرا بخود بخوان
من از نیرنگ های زمین خسته ام
می خواهم آوازهای آسمانی را بشنوم
...........................................
پ.ن) اینروزها خیلی دلتنگم و بغضی سنگین آزارم می دهد.


دوستان عزیزم اینا گلچینی از مطالبی که
من از وبلاگ های دیگر گذاشتم امیدوارم
که از من نازاحت نشن
چون مطالبش خیلی زیبا بود و من نتوانستم
از اونها بگذرم
بازم با عرض پوزش فراوان
این وب لاگ فقط برای نوشتن اشعار بنده ی حقیر می باشد