من ابرم توبارون این قصه خیسه

 

حیف روزهای که بی توبه سر شد

حیف شبهای که بی من سحر شد

تو بی من تنها من ازتو تنهاتر

حیف این عمری که تنها هدر شد

من سردم تو سردی دل نیمه جونه

می سوزه می سازه در خود داغونه

می لرزه حتی با چیک چیک اشکام

مثل گنجشکی که زیر بارونه

لبهامون لبخند عشق و کم داره

دل گیرن روزامون لحظه غمباره

دستاتو دستم کن خیلی محتاجم

پاییزم می ریزم رو به تاراجم 

من ابرم تو بارون این قصه خیسه

خورشید و برگردون اینجا قدیسه

اعجازو بارون و باورکن وقتی

می خواد این احساس و از نو بنویسه

من ابرم تو بارون این لحظه ناب

این لحظه مخصوص ماه و مهتاب

بیدارم یا اینکه می بینم خوابه

کی نیلوفر سهم قلب مردابه

اینجا قلب ادم ها بی فانوسه 

رویاشون رویا نیست عینه کابوسه

اینجا چشمامون تو گریه می پوسه

من جایی می خوام با تو قد بوسه

با دستامون با هم دنیا می سازه

بی سقف و بی دیوار و بی دروازه

ما باهم هستیم و با هم می میریم

بپر با من بپر وقته  پروازه